
دلم خوش است به گلهاي باغ قاليها
كه چشم باران دارم ز خشكساليها
به باد حادثه بالم شكست، چه باك!
خوشا پريدن ِ با اين شكسته باليها!
چه غربتي است، عزيزان من كجا رفتند؟
تمام دور و برم پر ز جاي خاليها
زلال بود و روان، رود ِ رو به دريايم
همين كه ماندم مرداب شد زلاليها
خيال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود
كه دل زديم به درياي بيخياليها
... به ياد هفتم شهيد سیدعلی حبیبی موسوی خامنه، تقديم به ميرحسين عزيز
0 comments:
Post a Comment