Showing posts with label نامبرده. Show all posts
Showing posts with label نامبرده. Show all posts
نامبرده در بندرعباس
Thursday, April 22, 2010
نامبرده در بازار بندرعباس مغازهاي اجاره كرده و كيتكت اصل و سس فلفل ميفروشد تا جايي كه با سودش ميتواند براي خود اتومبيلي تهيه كند.
نامبرده از آنجا عازم يزد ميشود...
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده از آنجا عازم يزد ميشود...
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده در كيش
Tuesday, April 20, 2010
نامبرده در كيش همزمان در دو مكان استخدام ميشود. صبح تا ظهر در پارك دلفينها مسئول تشويق دلفين «سالي» شده و عصر تا نصفه شب هم در رستوران شانديز مسئول تشويق خوانندهها ميشود.
نامبرده به علت خستگي مفرط از آنجا راهي بندرعباس ميشود...
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده به علت خستگي مفرط از آنجا راهي بندرعباس ميشود...
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده در تبريز
Sunday, April 18, 2010
نامبرده پس از رسيدن به تبريز مدتي دنبال كار ميگردد تا بالاخره با يكي از بوتيك داران بزرگ به توافق رسيده و به عنوان مانكن سيار مشغول به كار ميشود. كار وي پوشيدن جديدترين لباسها و طي كردن مسير خيابان وليعصر و چهارراه آبرسان با يك بستني قيفي به دست ميباشد.
نامبرده پس از تبريز راهي كيش ميشود...
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده پس از تبريز راهي كيش ميشود...
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده در شمال
Friday, April 16, 2010
نامبرده پس از رسيدن به شمال بلافاصله با يكي از بنگاههاي املاك هماهنگ كرده و كار جديد خود را پيدا ميكند: با گرفتن يك تكه مقوا كه روي آن نوشته شده «ويلا» در حاشيه جاده ايستاده و خود را جلوي ماشين مسافرها پرتاب ميكند. پس از سه ماه اقامت در شمال و پايان يافتن فصل مسافرت، نامبرده راهي تبريز ميشود...
.
.
.
ادامه دارد
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده در مشهد
Wednesday, April 14, 2010
نامبرده پس از رسيدن به مشهد وارد حرم شده و شغل جديد خود را پيدا ميكند. وي هر سي ثانيه يكبار دستور صلوات داده و از اين طريق ميتواند مخارج زندگي خود را دربياورد.
نامبرده پس از يك ماه به دليل گرفتگي صدا كار خود را رها كرده و به سمت شمال حركت ميكند...
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده پس از يك ماه به دليل گرفتگي صدا كار خود را رها كرده و به سمت شمال حركت ميكند...
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده در شيراز
Monday, April 12, 2010
نامبرده در شيراز با اجاره مغازهاي دو و نيم متري در حاشيه فلكه گاز، اقدام به فروش «همبر با سس مخصوص» ميكند كه در عرض يك هفته ميتواند شعبه دو خود را در محدوده سينما سعدي افتتاح كند.
با اقدام به موقع اداره بهداشت مغازههاي وي پلمپ شده و وي راهي مشهد ميشود...
.
.
.
ادامه دارد
با اقدام به موقع اداره بهداشت مغازههاي وي پلمپ شده و وي راهي مشهد ميشود...
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده در اصفهان
Saturday, April 10, 2010
نامبرده در اصفهان به مدت سه ماه به استخدام شركتي خصوصي درآمده كه كار اصلي وي تكان دادن منارجنبان براي بازديدكنندهها، هر يك ساعت يكبار ميباشد.
نامبرده اصفهان را به مقصد شيراز ترك ميكند...
.
.
.
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده اصفهان را به مقصد شيراز ترك ميكند...
.
.
.
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده در تهران
Thursday, April 8, 2010
نامبرده وارد تهران شده و براي گذران زندگي به شغلهاي زير رو آورد:
فروش ساندويچ سالاد الويهي دستساز در چهارراهها و به نام خيريه، فروش گاوصندوق در حاشيه اتوبان همت، و فرياد زدن «بدو تست جديد رسيد» در ورودي پاساژهاي خيابان انقلاب.
نامبرده پس از يك ماه از تهران بهسوي اصفهان حركت ميكند...
.
.
.
ادامه دارد
فروش ساندويچ سالاد الويهي دستساز در چهارراهها و به نام خيريه، فروش گاوصندوق در حاشيه اتوبان همت، و فرياد زدن «بدو تست جديد رسيد» در ورودي پاساژهاي خيابان انقلاب.
نامبرده پس از يك ماه از تهران بهسوي اصفهان حركت ميكند...
.
.
.
ادامه دارد
نامبرده و عاشقيت
Sunday, March 14, 2010
نامبرده سالهاي سال عاشق زن داخل آسانسور شده بود، ولي هيچگاه او را از نزديك نديد... فقط صدايش را ميشنيد كه ميگفت: طبقه اول... طبقه دوم... طبقه سوم... خوش آمديد... لطفا مانع بسته شدن در نشويد...!
نامبرده و تحريكاتش
Monday, March 1, 2010
نامبرده بعضي اوقات شلوارهاي بسيار تنگي ميپوشيد، به گونهاي كه هنگام راه رفتن ارض*ا ميشد!
.
.
.
ادامه دارد...
.
.
.
ادامه دارد...
نامبرده و موسيقي
Saturday, February 6, 2010
يكي از سازهاي مورد علاقهي نامبرده كه وي گهگاه آنرا مينواخت، «دبهي پلاستيكي» بود!
.
.
.
ادامه دارد...
.
.
.
ادامه دارد...
نامبرده و علايقش
Sunday, January 31, 2010
يكي از علايق نامبرده به دليل گذراندن يك واحد «كمكهاي اوليه»، شركت در تجمعات و انجام «ماساژ قلب» و «تنفس مصنوعي» به بانوان مصدوم بود!
.
.
.
ادامه دارد...
.
.
.
ادامه دارد...
نامبرده و بهداشت شخصي
Thursday, January 28, 2010
نامبرده علاقه بسياري به مراكز بهداشت و درمان و عليالخصوص مراكز «اهداي رايگان كان*دوم» داشت!
.
.
.
ادامه دارد...
.
.
.
ادامه دارد...
نامبرده و بهداشت شخصي
Monday, January 25, 2010
نامبرده معتقد بود كه در هنگام استحمام بايد چشمهايش باز باشد تا كف صابون وارد چشم شده و آن را تميز نمايد!
.
.
.
ادامه دارد...
.
.
.
ادامه دارد...
Subscribe to:
Posts (Atom)

