تعويض اسامي با مسما

Wednesday, March 31, 2010

به نظرم بايد اسم پسر رو بذارن «رومينا» و اسم دختر رو بذارن «روسينا». چون ممكنه اون بره رو مينا و اون يكي بره رو سينا...!

وقتي چهارده بيفته شنبه

بهار رسيد و شقايق به سبزه‌زار مضاعف،
دو هفته خوردن آجيل و شيريني و خيار مضاعف!
براي استراحت و تفريح و خواب همت كن،
كه روز چهارده بايد روي به سوي كار مضاعف!
***

ديگه تنگي ِ قافيه رو به بزرگي خودتون ببخشيد، شنبه‌ي خوبي براتون آزو مي‌كنم!

شبِ ميلاد- اميد

آلبوم جديد اميد به اسم «شب ميلاد» رو از دست ندين. خيلي باحاله. ياد دوران عاشقيّتم افتادم!

برين، حالشو ببر

واقعا نوروز امسال حال و هواي هرسال رو نداره، چون از ديدن احمد پورمخبر تو سريال‌هاش محروم شديم... خدا رو شكر كه مهران رجبي داره جورش رو مي‌كشه!

ژانر سلطنت طلبان

«اينا تا آخر همين ماه رفتن»
!

بچه‌ها بياين...- يازده

Tuesday, March 30, 2010

پس بياييد همچو طاووس پرهاي خود را بگشاييم، نه همچو كلاغ؛ منقار خود را...
!

آقا داماد ِ آنلاين

- داشتين مي‌فرمودين، آقا داماد چه كاره‌ان؟
+ ايشون «دائم‌الآنلاين» هستن
- يعني چي؟
+ يعني مسئول شير كردن آيتم‌ها در گودرن، گهگاهي هم روي ديوار خطي مي‌كشن به يادگار
- به سلامتي، اسمشون چيه؟
+ وحيد آقا!
.
.
.
اداي ديني به وحيد آنلاين كه شبانه روز براي ما بيدار است و هي شير مي‌كنه، هي شير مي‌كنه!

فاعل يا مفعول؟

مي‌گن ريكي مارتين با افتخار اعلام كرده كه همجنس‌گراست. حالا ميده يا مي‌گيره؟! دلم به حال دخترهايي ميسوزه كه جووني‌شون رو به پاش گذاشتن!

مال من 6 سيلندره، مال تو چي؟

وقتي بچه بوديم و كارت بازي مي‌كرديم، يه ماشيني بود كه تو دست هركي مي‌افتاد، برگ برنده بود: استون مارتين لاگوندا.
بعد همه چي به كنار، با تلفظ اسمش كلي حال مي‌كردم!

اعتراف در حمام

Monday, March 29, 2010

شايد جالب نباشه ولي بايد اعتراف كنم كه وقتي بچه بودم و حتا همين الان، وقتي كه سر ِ كيف باشم، وقتي مي‌رم حموم، با كف شامپوي سرم... راستش، چه جوري بگم... با كف شامپوي روي سرم، بستني قيفي درست مي‌كردم و باهاش بازي مي‌كنم!

فيس بوك جديد


!

گودر گلستان مي‌شود

You have 1 new Flower!

رودل ِ مضاعف

- در ظرف آجيل خود... پسته و بادام و فندق مضاعفي دارم...
(حضار نامبرده را به كناري نهاده و ظرفش را به يغما مي‌برند!)

نسل جزغاله

بابام هميشه ميگه «ما نسل سوخته‌ايم».
ميگه وقتي كه بچه بوديم از بابا و ننه‌مون توسري مي‌خورديم،
بعد كه ازدواج كرديم فرمانبردار زن‌مون شديم،
وقتي بچه‌دار شديم، شديم نوكر بچه‌هامون،
وقتي هم كه نوه‌هامون به دنيا ميان، ميشيم دايه اونا!
راست ميگه بنده خدا

آقا داماد و مردان آهنين

- چايي‌تون رو ميل كنيد... بفرمائيد آقازاده چه كاره‌ان؟
+ تو مسابقه مردان آهنين هستن
- اِ؟ چه خوب، پس ورزشكارن؟
+ راستش نخير، ايشون تو مغازه‌هاي شهر مي‌گردن بلكه كت و شلوار اندازه «آق فرامرز خودنگاه» پيدا كنن!

عقب و جلو كن

Sunday, March 28, 2010

- ببخشيد ساعت چنده؟
+ يك و نيم
- قديم يا جديد؟
+ مرگ! ساعت رسمي مملكت
.
.
.
يعني چي كه جديد يا قديم؟ همين ساعت الان!

جديدترين خبر از گودر

طبق اسنادي كه به دستمان رسيده، موج جديدي از آيتم‌هاي شير شده با مضمون «كودكاني كه پستان به دهن گرفتن مي‌آموزند»، سراسر گودر را فراگرفته كه با كامنت‌هايي رمانتيك از خواهران گودري مورد استقبال قرار گرفته است!
منتظر خبرهاي بعدي ما باشيد

شوخي با عمو فلتيرباف

- مرگ بر دول مستكبر شرق و غرب.
- گوهري کز صدف کون و مکان بيرون بود / طلب از گم شدگان لب دريا ميکرد
- از صداي شكيرا خيلي خوشم مياد.
- از مبحث سينوس و كسينوس هم بدم مياد.
- كودك هم از پستانك خوشش مي‌آيد.

جهت افزايش لايك فيدهايتان

Saturday, March 27, 2010

يا بايد اسم وبلاگتون «قوزك چپ پاي زرافه‌ها» باشه، يا اسم خودتون «رسول مرضيه‌اي» باشه و يا «وحيد آنلاين» مطلبتون رو شِر كنه!

خدايا! توجه كن

خدايا دارم كم‌كم نگران «فرشته‌ي آب و هوا»ي بارگاهت ميشم، بهش يادآوري كن كه الان بهاره، نه چله‌ي زمستون! اصلا نگاه كن ببين سر ِ پستش هست يا تركِ پست كرده، اصلا ببين زنده است، فرار نكرده با شيطون بره جايي... خلاصه حواست باشه به دستگاهت، نگي نگفتي!

به «مملكته داريم؟» در مسابقه دويچه‌وله راي بدين

ويدئوي آموزشي راي دادن به وبلاگ «مملكته داريم؟» در مسابقه وبلاگهاي دويچه وله. رسانه هم شمائيد، كوتاهي نكنين كه بد مي‌بينين!
http://www.screentoaster.com/watch/stUEpQREVKRFtZSVtcUlNQUF5W/how_to_vote_for_mamlekate
قول ميدم اگه برنده شديم، بهتون بگم جايزه چي بوده!

فيلمفارسي- شش

(زنگ در به صدا درمي‌آيد، منزل هنرپيشه كه يك پيرزن با كمردرد و پادرد است آيفون ندارد و بايد با همان كمر كج و لنگان لنگان برود در را باز كند)
صداي در... پيرزن درحال سرخ كردن پياز، مكث مي‌كند، دوباره صداي در، زير اجاق را خاموش مي‌كند، كفگير را داخل ماهيتابه مي‌گذارد، به داخل هال مي‌آيد، دنبال چادرش مي‌گردد، سه باره صداي در، چادرش را سرش مي‌كند، زير لب غرغر مي‌كند، در هال را باز مي‌كند، چهارباره صداي در، دنبال دمپايي مي‌گردد، هنوز زيرلب غرغر مي‌كند، تا حالا پنج دقيقه از فيلم گذشته، پنج باره صداي در، پيرزن بالاخره دمپايي‌اش را پيدا كرده و پا مي‌كند، (اومدم، كيه؟)، يكي يكي از پله‌ها پايين مي‌رود، صداي در، دوربين از پشت؛ باسن گنده پيرزن را نشان مي‌دهد كه به اين طرف و آن طرف لنگر مي‌اندازد، صداي در، (دارم ميام...)، بلند غر مي‌زند، تمام طول حياط دوربين از پشت پيرزن را دنبال مي‌كند، صداي در، پيرزن از حرصش چيزي نمي‌گويد، بالاخره به در مي‌رسد، در گير دارد و راحت باز نمي‌شود، كمي فشار و بالاخره در ِ بي‌ناموس بعد از دوازده دقيقه باز مي‌شود، نوه‌هاي پيرزن به بغلش مي‌پرند!

رهبرشون

بعله... مي‌بينم كه «استاد تمساح» هم هرروز تو تلويزيون برنامه دارن! داره كم‌كم خودش رو براي حضور در ملا عام آماده مي‌كنه.

شهيد خليج فارس

Friday, March 26, 2010

خواننده‌ي مقلد روي سن: و خليج هميشگي فارس... فااارس... فااااارس... فااااااارس...
(قِرررت)
.
.
.
خواننده جر مي‌خورد!

بو و صدا

مي‌خوام وقتي بزرگ شدم، مهندس عمران بشم، بعد تو خونه‌هايي كه مي‌سازم اين نكته رو مورد توجه قرار بدم كه ديوار هاي توالت رو خيلي ضخيم در نظر بگيرم!

ديالوگ- سه

«راز مرگ نعمتيه كه نبايد ازش غافل بشيم.»

آقا داماد و سفير صلح

- خوب... فرمودين آقازاده سفير صلحن؟
+ بله قربان، شما بفرمائيد عروس خانوم چه كاره‌ان؟
- ايشون هم نشستن پاي لپ‌تاپ و تو وبلاگشون چوب تو آستين نامزدهاي مرحومين كه رفتن سفير صلح شدن، مي‌كنن!
+ چه شغل پيچيده‌اي!

ديالوگ خاطره‌انگيز

Thursday, March 25, 2010

- داداش يه نوار ِ شاد بذار حال كنيم...

اسپايدر-ان

مرد ان-كبودي!

خدايا شكرت كه ويكتوريا تموم شد

آيا واقعا تو كلمبيا همه زن‌هاش خائن و بي‌احساس و بي‌وفا هستن يا فقط تو فيلماش؟
خدا وكيلي از خودتون و مادرها و خواهرها و خانوماتون بپرسين كه فقط توي يك جمله بگن از ديدن اين سريال ِ گه چي گير آوردن؟!

بدون شرح- يازده

پس بياييد همه با هم «تلمبه» ‌هاي خود را بزنيم...
!

ماشين هل دادن

Wednesday, March 24, 2010

هروقت مي‌بينم كه ماشيني احتياج به هل داره، فوري پياده ميشم و ميرم هلش ميدم. اين برمي‌گرده به خاطرات تلخ كودكي‌ام كه هر روز سرد زمستون، وقتي بابام مي‌خواست منو ببره مدرسه، ماشين‌مون روشن نمي‌شد و بايد از همسايه‌ها مي‌خواستيم بيان هلش بدن... چقدر خجالت مي‌كشيدم... دوران جنگ بود و باتري اتومبيل گير نمي‌اومد...

گناهان صغيره

وقتي كه بچه بوديم و «توضيح‌المسائل» رو يواشكي مي‌خونديم... چقدر برامون نكات انحرافي ِ لذت‌بخش داشت... از نجاسات گرفته تا احكام نگاه كردن و... مبطلات روزه و...!‏

بچه‌ها بياين...- ده

پس بياييد همه باهم «پانچو» بپوشيم... چون من خيلي دوست دارم...
!

پيشنهاد گوگل: مضاعف


!

سوسن خانوم مي‌ترسد

Tuesday, March 23, 2010

شاعر: مي‌خوام بيام در خونه‌تون، اينو بمالم به در ِتون...
سوسن خانوم: غلط مي‌كني مرتيكه بي همه چيز...
شاعر: چيزه، ببخشيد، سو تفاهم نشه، يه مقدار رنگ خريدم، مي‌خوام بيام در خونه‌تون رو رنگ بزنم!

روده سگ‌هاي كلمبيا

فكر كنم سازنده «ويكتوريا» تو كلمبيا، سيروس مقدم‌شون باشه، از بس آب بسته به اين سريال تخمي، از روده سگ درازتر شده بي صاحاب!

استراتژي پروردگار در سال نو

الملك يبقي مع الكفر و الظلم و الجرم و الجناية والعصيان...

چه ربطي داره الاغ؟

مجري رو به مهمان برنامه: آقاي دكتر، سوغات استان شما چيه؟
مهمان كه خود را در بالاترين حد حاضرجوابي و بانمكي مي‌بيند: سلامتي ِ شما!

دستاوردهاي اول و دوم فروردين 89

- پنج هزار و پانصد تومان عيدي
- يبوست ِ حاد از شيريني‌هاي مزخرفي كه يه بنده خدايي خودش پخته بود و به زور به خوردمون داد
- گرفتن عضلات كمر و پا به خاطر نشستن روي مبل‌هاي عجيب‌الخلقه
- سرماخوردگي جزيي به دليل روبوسي با حدود يكصد و سي-چهل نفر
...
هنوز دو روزش گذشته!

پول نو

Monday, March 22, 2010

رفتم بانك مي‌گم پول نو ميخوام، ميگه بهمون ندادن، مي‌گم از كجا بگيرم؟ ميگه برو از دلال‌ها بخر. رفتم جلو بانك، يه بسته 100 تومني خريدم 20 هزار تومن (به جاي 10 هزار تومن) و يه بسته 200 تومني خريدم 30 هزار تومن (به جاي 20 هزار تومن)! به يارو مي‌گم چرا اينقدر گرون؟ ميگه كارمند بانك مركزي كه قاچاق از بانك مياره بيرون، گرون مي‌فروشه! اي ريدم به اين مملكتي كه داريم...

ديالوگ ِ فوق ِ تاثيرگذار

«حتا ديفنوكسيلات كه قرص شكم-رَوي هست هم جزو قرص‌هاي اعتيادآوره»
.
.
.
يكي از ديالوگ‌هاي تيزر تبليغاتي مبارزه با اعتياد!

آقا داماد و وُعا

- مي‌فرمودين، آقازاده چه كاره‌ان؟
+ والا براي شب عيد رفتن تو وُعا، با صداي بلند دست مي‌زدن و نعره مي‌كشيدن تا برنامه‌ي نوروزيت‌شون جون بگيره و بگن خيلي كول هستن...
- به‌به، ماشالا به حنجره‌شون!

من رحيم مشايي را دوست مي‌دارم

خاله خرسه‌ي خوبيه براي محمود!

پخش زنده از شبكه يك سيما

كانال يك يه عده خل و چل و دايناسور بي‌نمك رو جمع كرده دور هم، به سركردگي محمود شهرياري، فاجعه است، اگه قصد كم كردن وزن دارين فوري تماشاش كنين!

گاهي خشونت جواب ميده

Sunday, March 21, 2010

يعني تهديدم كارساز شد و تلويزيون اون آهنگ معروف رو بعد از توپ سال تحويل گذاشت!
.
.
.
هركاري بكنن، نمي‌تونن با چيزهايي كه به فرهنگ‌مون مربوط ميشه مقابله كنن. اون از چهارشنبه سوري، اينم از نوروز.

آخر توهم

فكر مي‌كنم امروز تو خيابون هديه تهراني رو ديدم كه پشت فرمون يه پرايد نشسته بود، بغل دستش هم محمدرضا گلزار بود كه داشت سيگار مي‌كشيد!

بچه‌ها بياين...- نه

پس بياييد كمربندهايمان را سفت ببنديم...
!

صبر و استقامت مضاعف

شما تمام همت‌تون رو جمع كنين و كار ِتون رو مضاعف كنين، ما هم صبر مي‌كنيم و استقامت به خرج مي‌ديم، ببينيم كي برنده ميشه!

نوروزانه

Saturday, March 20, 2010

نوشتن يه تبريك ِ بهارانه، يكي از سخت‌ترين كارهايي بوده كه توي اين چندين سال وبلاگنويسي‌ام انجام دادم. چيزي كه نمي‌خواستم كليشه‌اي باشه و مي‌خواستم ايراني ِ ايراني باشه.
نوشتن «عيد شما مبارك» براي نوروز، از صد تا فحش بدتره. استفاده از دو كلمه «عيد» و «مبارك» عربي براي نوروز ايراني!
نوروزتان پيروز هم كه حالم رو خراب مي‌كنه از بس تكراري شده!
براتون آرزو مي‌كنم كه سال نو، سالي پر از مهر و خوشي و تندرستي باشه...
سالي كه بتونيم تلخي‌هاي سال 88 رو فراموش كنيم و با اميد بيشتر به پيشواز سال ديگري بريم...
خدا كنه كه در سال 89 به همه آرزوهاتون برسين، غم نبينين، مريضي نگيرين، عزيز از دست ندين و...
سالي داشته باشين كه در همه روزهاش پيشرفت كنين، در عشق، در كار، در تحصيل و خلاصه در همه زندگي‌تون...
سال پيش كه گاو بود و اهلي بود، اونجوري ترتيب‌مون رو داد، خدا رحم كنه اين سال كه ببره و وحشيه و هيچي حاليش نميشه!
نمي‌دونم چرا هميشه سال نو برام مصادف با بغض و گريه است، مثل الان! (تو عكس‌هاي سر سفره هفت سين، هميشه با چشم و دماغ قرمز افتادم!) شايد از خوشحالي باشه كه به يه سال جديد رسيديم، و شايد از ناراحتي باشه كه يه سال ديگه هم گذشت...
بهم قول بدين كه لحظه تحويل سال نو، برام دعا كنين، براي خانواده‌ام، براي مريض‌هايي كه دارم، براي گرفتاري‌هايي كه دارم... قول بدين...
همين
سال سبزي داشته باشين، سبزتر از پارسال...

مخلص همه‌تون، ريزنوشت
:)

خر اندر خر

اگر تلويزيون امسال مثل پارسال، لحظه تحويل سال، اون آهنگ معروف «ديم ديريريريم، ديم ديريريم...» رو نذاره نشون ميده كه خيلي خره!

فيلمفارسي- پنج

(هنرپيشه درحال نوشيدن چاي يا آب است، دوستش وارد مي‌شود:)
- فهميدي فلان كار شد؟
هنرپيشه ليوان را از جلوي دهانش برنمي‌دارد و داخل ليوان پوف مي‌كند و آب و چاي به همه‌جا مي‌پاشد و بعد هنرپيشه سرفه مي‌كند و يادش مي‌آيد ليوان را از جلوي دهان صاب مرده‌اش بردارد!

اه... خسيس

اين دخترهايي كه تو پروفايل گوگل‌شون همه چيزشون رو نوشتن، از اسم و فاميل و آدرس و تحصيلات و كم مونده شماره هم بدن، ولي عكس‌شون اين شكليه:

لابد از بس زشتن!؟

بچه‌ي خوش اشتها

Friday, March 19, 2010

- مامان تو فيلمه چرا خانومه لب آقاهه رو گاز گرفت؟
+ ...!!! چون آقاهه حرف بد زده بود پسرم...
- يعني اگه الان منم حرف بد بزنم اون خانومه مياد لبم رو گاز مي‌گيره؟
+ !!!
- كثافت ِ بيشعور ِ خر ِ نفهم!

شعار بعد از چهارشنبه سوري

گروه اول: نترسين، نترسين...
گروه دوم: باشه خيالت راحت، ديگه ما نمي‌ترسيم!

آخرين خبر گودر

چند روزيست موج خزنده‌اي گودر را در بر گرفته كه عكس‌هاي شير شده توسط خواهران، از «گربه» و «مداد رنگي» به «پا و دست نوزادان» تغيير يافته است!

نامگذاري سال 1389

اينجور كه از قراين پيداست، فكر كنم سال نو رو «سال گايــِش ملي و رينــِش ميهني» نامگذاري كنن!

آقا داماد و ان

Thursday, March 18, 2010

- خوب بفرماييد آقازاده چه كاره‌ان؟
+ رييس جمهورن
- فوري گم شين بيرون... بندازين‌شون بيرون، پاشو گم شو مرتيكه...
+ اجازه بدين قربان، رييس جمهور يكي از جزاير بيست و هفت گانه تازه استقلال يافته در تنگه بسفر، از مجمع‌الجزاير اسنكانديناوي، واقع در گوشه‌ي خليج عدن، وابسته به گينه بيسائو
- به به، به سلامتي، خدا حفظشون كنه، ببخشين يه دفعه از كوره در رفتم!

مسابقه وبلاگ‌نويسي

دقيقا نمي‌فهمم وقتي جايي مي‌نويسن «مسابقه وبلاگنويسي» يعني چي؟ يعني بايد بريم جلوي هيات داوران وبلاگ بنويسيم؟ يا زمان و موضوع ميدن بهمون كه بر اون اساس وبلاگ بنويسيم؟ (خوب بگن انشا نويسي!) يا بايد آدرس وبلاگ‌مون رو بديم به داوران تا برن امتياز بدن؟ يا چي؟
جدي مي‌گم، اگه كسي مي‌دونه توضيح بده.

چه دختر خوبي

چرا تو «بعضي» فيلما و عكسا، وقتي مي‌خوان بگن طرف زير هيجده است، موهاشو «دُم موشي» مي‌كنن؟!

ششصد ساسون

Wednesday, March 17, 2010

يه زماني هم بود كه ساسون (پليسه‌هاي) شلوارمون هرچي بيشتر بود، نشون دهنده كلاس بالامون بود... مثلا دامن شلواري مي‌پوشيديم ما باكلاس‌ها! بعد مصيبت عظماش، اتو زدن اون همه پليسه بود... بعله!

نفساي آخرشه

بعله... بالاخره زمستون رفت و روسياهيش... چي؟ ديشب؟ زغالها؟ بعله ديگه... روسياهيش براش موند...!

بوي عيد

Tuesday, March 16, 2010

عيد براي من بوي خاصي داره... بوي مخلوطي از وايتكس و رخشا و تيرك!

بچه‌ها بياين...- هشت

پس بياييد به احترام همديگر برخاسته و به افتخار يكديگر بنشينيم...
!

88888888

به نظر شما حالا كه سال هشتاد و هشت تموم ميشه، رستوران پديده شانديز مشهد به چي گير ميده؟

بچه‌ها چهارشنبه‌ها نزنين

Monday, March 15, 2010

مجري ميكروفن رو جلوي يه دختربچه گرفته: به بچه‌هاي تو خونه بگو
دخترك: بچه‌ها نزنين!
مجري: دوباره بگو
دخترك: بچه‌ها نزنين، كار بديه، فردا شب نزنين، زشته، تو رو خدا نزنين...
مجري: چي نزنن؟
دخترك كش و قوس مي‌آيد و به بالاي دوربين نگاه مي‌كند تا كسي كمكش كند
مجري: بگو به بچه‌ها
دخترك: بچه‌ها ترقه نزنين...
.
.
.
واقعي بود ها!

ام اس داس

بعضي‌هاتون هنوز به دنيا نيومده بودين، زماني كه كيس رو مي‌خوابونديم و روش مانيتور مي‌ذاشتيم!

قافيه رو عشق است

جيش ِ پرفسوري...
.
.
.
لابد يعني نصفه مياد!؟

خانوم! تب نكني

رفته كيش، بوت ميپوشه! تازه كنار ساحل هم با همونا توي ماسه راه ميره!

روانشناسي ايراني‌ها

Sunday, March 14, 2010

كلا ايراني جماعت تبحر خاصي در ريدن به ايده‌هاي نوي ديگران داره، يكيش همين ژانر «آقا دوماد چه كاره‌ان» كه خودم هم يكي از اون ريننده‌ها هستم!

بدون شرح- هشت

- صد بار گفتم با اسانس قهوه دوست ندارم، شوكولاتيش رو بگير... اه!

ويژه‌نامه نوروزي چلچراغ

از چلچراغ زياد خوشم نمياد ولي دم عيد هر ويژه‌نامه نوروزي رو كه ببينم مي‌خرم، مال چلچراغ رو هم خريدم. همه چيزش يه طرف، تبليغ صفحه يكي مونده به آخرش يه طرف! يعني داخل جلد آخرش. حالا برين گيرش بيارين و ببينين، اونايي هم كه گير نميارن، تو كفش بمونن تا بعدا خودم اينجا بگم چيه!

نامبرده و عاشقيت

نامبرده سال‌هاي سال عاشق زن داخل آسانسور شده بود، ولي هيچگاه او را از نزديك نديد... فقط صدايش را مي‌شنيد كه مي‌گفت: طبقه اول... طبقه دوم... طبقه سوم... خوش آمديد... لطفا مانع بسته شدن در نشويد...!

اثرات شكنجه بر روي تاجزاده

اين عكس به خوبي نشون ميده كه در زندان چه به سر تاجزاده آوردن كه بعد از بيرون اومدنش حتا به سعيد حجاريان هم رحم نمي‌كنه و مي‌خواد...!
مخلص جفتشونيم!

آه... اتللو

اعتراف مي‌كنم كه از هيچ‌جور تئاتري خوشم نمياد، مگر اين تئاترهاي كمدي ِ درپيتي كه همش مي‌خنديم!
نمي‌تونم با بازي‌هاي نمايشي و ادا و اطوارهاي غلو شده كنار بيام.

سوال ناموسي

Saturday, March 13, 2010

اگه زن بهترين دوستت رو تو خيابون ببيني كه داره گل مي‌گه و گل مي‌شنفه، بعد چيكار بايد كرد؟!

داكتور

چه خبر از عبدالله عبدالله؟