Showing posts with label بچهبازی. Show all posts
Showing posts with label بچهبازی. Show all posts
برای بزرگیش خوبه
Thursday, May 26, 2011
اعتقاد راسخ دارم مبنی بر اینکه بچه از اوان خردسالی باید تعداد متنابهی فحش رکیک و آبدار از باباش یاد بگیره!
لامصب بیا این یه لقمه رو بخور
Thursday, November 11, 2010
مادران عزیز!
ما در آفریقا نیستیم، مطمئن باشید بچهتان از غذا نخوردن نمیمیرد، هروقت گرسنه شد، خودش غذایش را خواهد خورد!
ما در آفریقا نیستیم، مطمئن باشید بچهتان از غذا نخوردن نمیمیرد، هروقت گرسنه شد، خودش غذایش را خواهد خورد!
در فاصلهها اتفاق افتاد
Thursday, August 12, 2010
بچه: بابایی، اون آخرش که پسرا بیتا رو انداختن زیر پل، چرا تکون نمیخورد و گریه میکرد؟
باباهه: ... ممم... لابد تو مهمونی غذای فاسد خورده بود، دلش درد گرفته بود... اصلا کی گفته تو فاصلهها ببینی؟ بزن فارسی وان، ببینم فریجولیتو باباشو پیدا کرد یا نه؟!
باباهه: ... ممم... لابد تو مهمونی غذای فاسد خورده بود، دلش درد گرفته بود... اصلا کی گفته تو فاصلهها ببینی؟ بزن فارسی وان، ببینم فریجولیتو باباشو پیدا کرد یا نه؟!
بچه که بودیم
Friday, July 23, 2010
نمیدونم شما هم اینجوری بودین یانه، وقتی لباس جدیدی میخریدم، تا مدتها مارکش رو یه گوشه نگه میداشتم!
دلیل افت تحصیلی
Thursday, July 22, 2010
به نظرم از دلایل افت تحصیلی من در دوران راهنمایی این بود که هم دوچرخه داشتم، هم آتاری و هم تفنگ بادی. دیگه بابام نمیدونست چه جوری مجبورم کنه درس بخونم!
بابام و جام جهانی- 12
Sunday, July 4, 2010
بابام بعد از دیدن قیافه مربی آلمان: این یارو هم که مثل قلعهنویی موهاشو پرکلاغی میکنه!
بابام و جام جهانی- 10
Friday, July 2, 2010
بابام: بازیکنان آمریکا و انگلیس که هی میگیم مرگ بر اونا، بعد از زدن گل دستهاشون رو میبرن رو به آسمون و از خدا تشکر میکنن، بازیکنان ما بعد از گل زدن رو به تماشاچیها و دوربین و هم تیمیهاشون ادا و اطوار درمیآرن!
هیس... بچه میشنوه
Thursday, July 1, 2010
- مامان خانوم، صد بار گفتم که شما و باباخان شبا اینقدر پلو نخورین، هی تا صبح آه و اوه میکنین دو تایی...!
بابام و جام جهانی- 7
Monday, June 28, 2010
بابام: دقت کردی از دوره پیش که زیدان اون افتضاح رو به بارآورد، دیگه روی مسلمون بودن تیمها و بازیکنان تاکید نمیکنن؟
بابام و جام جهانی- 6
Friday, June 25, 2010
کارشناس داوری: ... در این صحنه داور در پوزیشن مناسبی قرار گرفته بود...
بابام پقی میزنه زیر خنده: پوزیشن؟ صحنه؟ مگه چیکار میکنن وسط زمین؟!
بابام پقی میزنه زیر خنده: پوزیشن؟ صحنه؟ مگه چیکار میکنن وسط زمین؟!
بابام و جام جهانی- 5
Thursday, June 24, 2010
بابام بعد از دیدن چند تا تماشاگر که زیر پتو رفتن: تلویزیون امسال چه شانسی آورده که جام جهانی تو زمستون افتاده و تماشاگرا سردشونه، وگرنه چه سر و سینهای رو باید سانسور میکردن!
چند دقیقه بعد:
پشت پیراهن یکی از بازیکنان اسلوونی نوشته kirm، بابام: ببینم با چه رویی میخوان اسم این یارو رو بخونن!؟
چند دقیقه بعد:
پشت پیراهن یکی از بازیکنان اسلوونی نوشته kirm، بابام: ببینم با چه رویی میخوان اسم این یارو رو بخونن!؟
بابام و جام جهانی- 4
Wednesday, June 23, 2010
بابام بعد از دیدن صحنه گل: چرا تو فوتبال مثل والیبال بعد از هر گل نمیزنن در کون همدیگه؟
بابام و تیم یونان
بابام بعد از دیدن دروازهبان تیم یونان: همه بازیکنان تیم یونان یه طرف، دروازهبانشون یه طرف... ماشالا به چشم فرزندی عجب چیزیه...
(تا آخر بازی جمع و جورتر میشینم!)
پینوشت: مشغول ذمهاین اگه درمورد بابام فکر بد بکنین!
(تا آخر بازی جمع و جورتر میشینم!)
پینوشت: مشغول ذمهاین اگه درمورد بابام فکر بد بکنین!
بابام و جام جهانی- 3
Tuesday, June 22, 2010
بابام: اون زمانا تو چه تیمی یه بچه خوشگلی بازی میکرد، موهای نازی داشت... بتی بود، پتی بود... چی بود؟ نیست دیگه؟
بابام و جام جهانی- 2
Monday, June 21, 2010
گزارشگر: سوئیس صفر، شیلی صفر...
بابام که حواسش نیست: لیست غذا میخونه؟ سوسیس و شنیسل؟
بعد از گل شیلی حواسش جمع میشه: شانس این کامرانیفر بینوا رو ببین، هرچی آفساید تخمیه، نصیب این فلکزده میشه!
بابام که حواسش نیست: لیست غذا میخونه؟ سوسیس و شنیسل؟
بعد از گل شیلی حواسش جمع میشه: شانس این کامرانیفر بینوا رو ببین، هرچی آفساید تخمیه، نصیب این فلکزده میشه!
چشم و گوشهای دریده
Saturday, June 19, 2010
خدا حفظش کنه، یه معلمی داشتیم که به ماه عسل میگفت: «ماه غسل»! نامرد از همون اول داشت ما رو شستشوی مغزی میداد و منحرفمون میکرد!
پدر مهربان
Monday, May 31, 2010
يكي از فحشهايي كه بابام وقتي بچه بوديم و ميخواست باهامون شوخی کنه بهمون میگفت این بود: کون گلابی! هنوز نفهمیدم یعنی چی؟ یکی دیگهاش هم این بود: چُس عمه!
کابوس دوران کودکی
Thursday, May 20, 2010
باید اعتراف کنم وقتی بچه بودم، خیلی میترسیدم وقتی بدون شورت، یه شلوار مردونه پام میکردن و زیپش رو میکشیدن بالا... باید شانس میآوردم و زیپ بدون گیر کردن به جایی بالا میرفت...!
Subscribe to:
Posts (Atom)

